امروز سمینار کد اخلاق جهانگردی با حضور جمعی از اساتید و مسئولین میراث فرهنگی و معاونت وزارت ارشاد در دانشکده ما برگزار شد. مجری برنامه که دانشجوی ادبیات بود شعری خواند که میهمانان را به وجد آورد.ما هم در به در این شعر شدیم و بالأخره تونستیم این شعر رو از ایشون بگیریم .
ای چشم تو دشتی پر آهوی رمیده
انگار که طوفان غزل در تو وزیده
دریاچه ی موسیقی امواج رهایی
با قافیه ی دسته ی قوهای پریده
اینقدر که شیرینی و آنقدر که زیبا
ده قرن دری گفتن انگشت گزیده
هم خواجه کنار آمده با زهد پس از تو
هم شیخ اجل دست از معشوق کشیده
صندوقچه ی مبهم اسرار عروضی
لمعجم از این دست که داری نشنیده
انگار خراسانی و هندی و عراقی
رودند و تو دریای به وصلش نرسیده
با مثنوی آرام مگر شعر بگیرد
تا فقر قوافی نفسش را نبریده
مستفعل مستفعل این شعر پریشان
مفعولُ مفاعیلُ دل بی سر و سامان
بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطر پراکنده که هستی؟
از رابعه آیا متولد شده ای ، یا
با چنگ تو را رودکی آورده به دنیا؟
درباری محمودی یا ساکن یمگان
در باده ی مستانی یا جامه ی عرفان
اسطوره ی فردوسی در پای تو مقهور
هفتاد من مثنوی از وصف تو معذور
ای شعر تر از شعر تر از شعر تر از شعر
من با خبر از عشق شدم ، بی خبر از شعر
دست تو در این شهر بر این خاک نشاندم
تا قونیه تا بلخ چرا ریشه دواندم؟
آرام غزل ، مثنوی شور و جنون شد
این شعر شرابی است که آلوده به خون شد
برگرد غزل ، بلکه گلم بشکفد از گل
لا حول و لا قوه الا بتغزل !
بانوی تر و تازه تر از سیب رسیده
بانوی تو را دست من از شاخه نچیده
باید که ببخشید پریشان شده بودم
تقصیر خودم نیست هوای تو وزیده
آشوب غزل هیچ ، که خورشید هم امروز
در شرق فرو رفته و از غرب دمیده
این قصه من بود که گفتم ، که شنیدی
افسانه مجنونِ به لیلا نرسیده !
مهدی فرجی